قائم فرهنگ مهدویت
قائم : فرهنگ مهدویت

دانش و بخشش در سیره امام كاظم(ع)

دانش و بخشش در سیره امام كاظم(ع)

به گزارش قائم حضرت امام موسی كاظم(ع)، بعد از شهادت پدر بزرگوارشان، امام جعفرصادق(ع)، مسئولیت هدایت و امامت مردم را برعهده گرفتند.



«ابن ابی الحدید» درباره شخصیت امام هفتم شیعیان می نویسد: «جَمَع مِنَ الفِقه و الدّینِ و النُّسُكِ و الحِلمِ و الصَّبرِ؛ [آن حضرت]، فقاهت، دیانت، عبادت، بردباری و شكیبایی را در خود جمع كرده بود.»(شرح نهج البلاغه؛ ص291) امام كاظم(ع) به بخشندگی و سخاوت، مشهور بودند. آن حضرت حتی نسبت به دشمنانشان نیز، احسان و بخشش فراوانی داشتند.
«خطیب بغدادی» در كتاب «تاریخ بغداد»، بعد از بیان برخی خصوصیات و خصوصیت های شخصیتی امام كاظم(ع)، از بخشش های آن حضرت به دشمنان و مخالفان نیازمند سخن به میان می آورد و آنرا می ستاید.(تاریخ بغداد؛ص29)
امام كاظم(ع) اهتمام فراوانی به تلاوت قرآن كریم و عبادت داشتند. «فضل بن حسن طبرسی» در اینباره می نویسد: «كان، ضد السَّلامُ أحفَظُ النّاسِ لِكِتاب الله... و كان النّاسُ، بالمدینَةِ یُسَمّونَهُ زَینُ المُجتَهِدینَ؛ آن حضرت، حافظ ترین مردم، نسبت به كتاب خدا بود... و مردم مدینه، او را زینت كوشندگان در عبادت خدا می نامیدند.»(اعلام الوری؛ ص31)

افزون بر این، آن حضرت در تمام دانش ها، سرآمد دوران خود بودند. «ابن حجر هیتمی»، دانشمند و محدث مشهور اهل سنت، در اینباره می نویسد: «[امام] موسی كاظم(ع)، وارث علوم و دانش های پدر و فضل و كمال او بود. وی در پرتوی عفو و گذشت و بردباری فوق العاده كه [در رفتار با مردم نادان] از خود نشان می داد، كاظم لقب یافت و در زمان او هیچ فردی در معارف الهی و دانش و بخشش به پای او نمی رسید.»(سیره پیشوایان؛ ص416)

امام كاظم(ع) و مجاهدت برای بیان حقیقت
آغاز امامت امام كاظم(ع) با دوران خلافت منصور عباسی همزمان بود. با مرگ منصور در سال 158هـ. ق، فرزندش مهدی عباسی، جانشین او شد و تا سال 169 حكومت كرد. بعد از مرگ مهدی عباسی، هادی عباسی به خلافت رسید و بعد از یك سال مرد. به این ترتیب، دوران خلافت هارون عباسی از سال 170 هـ. ق آغاز شد؛ دورانی كه در آن، عباسیان به اوج اقتدار دست پیدا كردند و سرزمین های بسیاری تحت حاكمیت آنها، با مركزیت بغداد، قرار گرفت. با این وجود، عباسیان از امام كاظم(ع) و شیعیان و دوستداران ایشان، واهمه داشتند.
به همین دلیل، آن حضرت، همواره تحت نظر بودند و مدت زیادی از عمر شریفشان را در زندان های مخوف بنی عباس گذراندند. استاد شهید «مرتضی مطهری»، در اینباره می نویسد: «امام[كاظم](ع) در یك زندان به سر نبرد، در زندان های مختلف به سر برد. او را از این زندان به آن زندان منتقل می كردند و راز مطلب این بود كه در هر زندانی كه امام(ع) را می بردند، پس از اندك مدتی، زندانبان مرید [آن حضرت] می شد.»(سیری در سیره ائمه اطهار(ع)؛ ص 172)

به نوشته «رسول جعفریان»، «امام كاظم(ع) دوبار توسط هارون زندانی شد كه مرتبه دوم، از سال 179 تا 183هـ. ش؛ یعنی به مدت 4 سال به طول انجامیده و به شهادت آن حضرت منجر گردیده است.»(حیات فكری و سیاسی امامان شیعه(ع)؛ ص393) با وجود تمام محدودیت ها، امام كاظم(ع) از هیچ فرصتی برای بیان حقایق و دفاع از حق اهل بیت(ع) خودداری نمی كردند. «ابن اثیر» بیان این حقایق را دلیل زندانی شدن امام كاظم(ع) می داند و می نویسد: «علت بازداشت او[امام(ع)] این بود كه چون هارون در ماه رمضان سنه صد و هفتاد و نه[هجری قمری] برای عمره (زیارت كعبه) رفت و به مدینه رسول، ضد الصلاة و السلام، بازگشت، در كنار قبر پیغمبر(ص) ایستاد و اظهار داشت: درود بر تو ای پسرعمو و این را، برای مباهات و ترجیح خود بر همراهان گفت. موسی بن جعفر(ع) كه در آنجا حاضر بود، اظهار داشت: سلام بر تو ای پدر بزرگوار. روی رشید تیره شد و اظهار داشت: یا ابوالحسن! این اساسا مایه افتخار توست. آنگاه دستور داد موسی بن جعفر(ع) را به بغداد ببرند و نزد سندی بن شاهك زندانی كنند.» (ترجمه الكامل؛ ص 106)
شهادت امام كاظم(ع) به روایت استاد مطهری
شهید مطهری درباره چگونگی به شهادت رسیدن امام كاظم(ع) می نویسد: «آخرین زندان امام(ع)، زندان سندی بن شاهك بود. در جایی خواندم كه او اساساً مسلمان نبوده و یك مرد غیرمسلمان بوده است. از آن كسانی بود كه هر چه به او دستور می دادند، دستور را به شدت اجرا می كرد. امام[كاظم(ع)] را در یك سیاهچال قرار دادند. بعد هم كوشش كردند تبلیغ بكنند كه امام(ع) به اجل خود از دنیا رفته است. نوشته اند كه همین یحیی برمكی، برای این كه پسرش فضل را تبرئه كرده باشد، به هارون قول داد كه آن وظیفه ای را كه دیگران انجام نداده اند[یعنی به شهادت رساندن امام كاظم(ع) را]، من خودم انجام می دهم. [یحیی] سندی را دید و گفت این كار را تو انجام بده و او هم قبول كرد. یحیی زهر خطرناكی را فراهم نمود و در اختیار سندی گذاشت. آنرا به یك شكل خاصی در خرمایی تعبیه كردند و خرما را به امام(ع) خوراندند و بعد هم، فوراً شهود حاضر كردند، علمای شهر و قضات را دعوت كردند؛ نوشته اند «عدول المؤمنین» را دعوت نمودند، یعنی مردمان موجه، مقدس و آنهایی كه مورد اعتماد مردم هستند، امام كاظم(ع) را هم در جلسه حاضر كردند و هارون اظهار داشت: ایها الناس! ببینید این شیعه ها چه شایعاتی در اطراف موسی بن جعفر رواج می دهند؟ می گویند: موسی بن جعفر در زندان ناراحت است، موسی بن جعفر چنین و چنان است؛ ببینید! او كاملا سالم می باشد.
تا حرفش به اتمام رسید، حضرت فرمود: دروغ می گوید، همین الان من مسمومم و از عمر من دو سه روزی بیشتر باقی نمانده است. این جا تیرشان به سنگ خورد. این بود كه پس از شهادت امام(ع)، پیكر مطهر آن حضرت را آوردند در كنار جسر[پُل] بغداد گذاشتند و هی مردم را می آوردند كه ببینید! آقا سالم است؛ عضوی از ایشان شكسته نیست، سرشان هم كه بریده نیست، گلویشان هم كه سیاه نیست، پس ما موسی بن جعفر را نكشتیم و به اجل خودش از دنیا رفته است.
سه روز پیكر مطهر امام(ع) را در كنار جسر بغداد نگه داشتند. برای این كه به مردم این جور افهام كنند كه امام(ع) به اجل خود از دنیا رفته است. البته امام كاظم(ع) علاقه مند زیاد داشت، ولی آن گروهی كه مثل اسپند روی آتش بودند، شیعیان بودند. یك جریان واقعاً دلسوزی می نویسند كه چند نفر از شیعیان امام كاظم(ع)، از ایران آمده بودند، با آن سفرهای قدیم كه با چه سختی می رفتند؛ این ها خیلی آرزو داشتند كه حالا كه موفق شده اند بیایند تا بغداد، لااقل بتوانند از این زندانی هم یك ملاقاتی بكنند. ملاقات زندانی كه نباید یك جرم محسوب شود، ولی اجازه ملاقات با زندانی را نمی دادند.
این ها با خود گفتند: ما خواهش می نماییم، شاید بپذیرند. آمدند خواهش كردند، اتفاقاً پذیرفتند و گفتند: بسیارخوب، همین امروز ما ترتیبش را می دهیم؛ همین جا منتظر باشید. این بیچاره ها مطمئن شده بودند كه آقا را زیارت می كنند و بعد بر می گردند به شهر خودشان [و می گویند] كه ما توفیق پیدا كردیم آقا را ملاقات نماییم و آقا را زیارت كردیم؛ از خودشان فلان مساله را پرسیدیم و این جور به ما جواب دادند. همین طور كه بیرون زندان منتظر بودند كه كی به آنها اجازه ملاقات بدهند، یك وقت دیدند كه چهار نفر بیرون آمدند و یك جنازه هم روی دوششان است. مأمور [به آنها] اظهار داشت: امام شما همین است... و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.»(سیری در سیره ائمه اطهار(ع)؛ ص 190 تا 192)

/6262

1399/01/03
20:31:10
5.0 / 5
2592
تگهای خبر: ائمه , امام , دین , سفر
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۹ بعلاوه ۲
لینک دوستان قائم