قائم فرهنگ مهدویت
قائم : فرهنگ مهدویت

آیا خواب برادر مرگ است؟

آیا خواب برادر مرگ است؟

قائم: خواب و مرگ بسیار به هم شبیه اند تا جائی كه خواب را برادر مرگ نامیده اند.



در عُرف اعتقادات ما هست كه روح كه از بدن مفارقت می كند به آسمانها می رود و در خیلی از تصاویر دیده شده كه روح را همچون كبوتر تصویر كرده اند كه به هنگام مرگ به سمت آسمان به پرواز در آمده است. این مطلب تا اندازه ای به خواب هم تسری داده شده است و دلیل آنرا به قرآن آیه ۴۲ سوره زمر نسبت می دهند. ولی باید دید كه آیا اینچنین است؟ آیه الله سبحانی در باره آیه ۴۲ نا ۴۵ سوره زمر چنین می نویسد:
خداوند در آیه ی ۴۲ سوره ی زُمَر می فرماید: «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها وَ الَّتی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها فَیُمْسِكُ الَّتی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ» یعنی: ما جان افراد را می گیریم ولی گاه آنرا گرفته و پس نمی دهیم و اینها كسانی هستند كه محكوم به مرگ می باشند و گاه پس می دهیم و آنها كسانی هستند كه به خواب رفته اند و بعد بیدار می شوند. فعل «یَتَوَفَّی» دو مفعول دارد كه عبارت است از «الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها» و «الَّتی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها». بدین سبب هر دو روحشان گرفته می شود ولی اولی برگردانده نمی شود و دومی برگردانده می شود. «یَتَوَفَّی» به معنای گرفتن است یعنی خداوند جانها را می گیرد، بعد در مورد اولی كه كسی است كه مقرر است بمیرد می فرماید: «فَیُمْسِكُ الَّتی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ» و در مورد دومی هنوز اجلش نرسیده است و فقط خوابیده است می فرماید: «وَ یُرْسِلُ الْأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی» نكته ی دیگر این است كه بین توفی و موت فرق است. توفی به معنای موت نیست بلكه به معنای ستاندن است بنا بر این «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها» به معنای گرفتن جان است نه میراندن و الا دلالت آیه از بین می رود..(ای شیعه/ فقه/سبحانی/ ۱۵/۶/۱۳۹۸)
نكته ای كه قابل توجه است این است كه آیا لزوم دارد خدا هر لحظه ای كه انسان خسته است و خوابش می آید جان انسانها را بگیرد و سپس به هنگام بیدار شدن به آنها برگرداند. ضمناً نامبرده می-نویسد توفی با موت فرق دارد كه بطور قطع همچنین است ولی معنای آیه این می شود كه خدا جانها را می گیرد به هنگام مرگ آنها كه توضیح واضحات و جمله این همانی و خالی از پیام است. اگر گرفتن تمام و كمال جانها را مرگ بدانیم و «ها» را در «موتها» به انفس برگردانیم معنای آن این می شود كه مرگ را در حین مرگ اتفاق میافتد، یا خدا جان را به هنگام جان دادن انسان می گیرد. اگر «ها» را به بدن ها كه البته قرینه ای برای آن نداریم برگردانیم به بدن در مقابل نفس شخصیت داده ایم. جالب است كه ایشان می نویسد باید بین جان گرفتن و مرگ فرق گذارد و الا دلالت آیه از بین می رود. علامه طباطبائی (ج. ۱۷، ۴۰۹-۴۰۸) در ذیل تفسیر آیه فوق نكاتی دارد كه قسمتی از آن به این شرح است:
مراد از «انفس» ارواح است، ارواحی كه متعلق به بدنها است، نه مجموع روح و بدن؛ چون مجموع روح و بدن كسی در هنگام مرگ گرفته نمی گردد، تنها جان ها گرفته می شود، یعنی علاقه روح از بدن قطع می گردد، و دیگر روح به كار تدبیر بدن و دخل و تصرف در آن نمی-پردازد. و مراد از كلمه «موتها» مرگ بدنها است، حال یا اینكه مضافی در عبارت تقدیر بگیریم و بگوییم تقدیر آیه «الله یتوفی الانفس حین موتها»= خدا جانها را در هنگام مرگ بدن ها می-گیرد» بوده یا اینكه نسبت دادن مرگ به روح را مجاز عقلی بگیریم، و عین همین حرف در كلمه «منامها» می آید؛ چون روح نمی خوابد، بلكه این بدن است كه به خواب می رود، پس در اینجا نیز باید بگوئیم: تقدیر «فی منام ابدانها» است یا مجاز عقلی قائل شویم. «و التی فی منامها» این جمله عطف بر كلمه «انفس» در جمله قبلی و ظاهراً كلمه «منام» اسم زمان و متعلق به كلمه «یتوفی» باشد. و تقدیر آیه «یتوفی الانفس التی لم تمت فی وقت نومها» باشد، یعنی و آن انفسی كه در هنگام خواب نمرده اند. خدای تعالی درخلال ارواح و انفسی كه در هنگام خواب قبض می شوند، تفصیل می دهد، و آنرا دو قسم می كند و می فرماید« فیمسك التی قضی علیها الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی» یعنی آن ارواحی كه قضای خدا بر مرگشان رانده شده نگه می دارد و دیگر به بدنها باز نمی گرداند، تا آنكه برای مدتی معین كه منتهی الیه زندگی آنها است زنده بمانند و اینكه مدت معین را غایت روانه كردن ارواح قرار داده، خود دلیل بر آن است كه مراد از روانه كردن ارواح، جنس آن است، به این معنا كه برخی از انفس را یك دفعه ارسال می كند و بعضی را دو بار و بعضی را بیشتر و بیشتر تا برسد به آن وقت مقرر. از این دو جمله دو نكته استفاده می شود: اول اینكه نفس آدمی غیر از بدن اوست؛ به جهت اینكه در هنگام خواب از بدن جدا می شود و مستقل از بدن و جدای از آن زندگی می كند. دوم اینكه: مردن و خوابیدن هر دو توفّی و قبض روح است، بله این فرق بین آن دو هست كه مرگ قبض روحی است كه دیگر برگشتی برایش نیست، و خواب قبض روحی است كه امكان دارد روح باردیگر برگردد.
اشكالات و تعارضاتی كه در بیان فوق مشاهده می شود عبارتند از:
- اختلاط بین روح، نفس و جان. اگر به ترجمه و تفسیر فوق توجه گردد بین سه كلمه روح، نفس و جان اختلاط وجود دارد و هر یك بجای دیگری به كار رفته است؛ در حالی كه دست كم بین روح و نفس در برخی از موارد تفاوت قائلند (فدائی، ۱۳۹۵، ۶۶).
- دو گانگی روح و بدن. آنچه از متن بالا برمی آید دوگانگی روح با نفس، یا نفس و بدن است كه مورد اشكال خیلی از ناباوران اعتقاد به خدا در عصر جدید است (لو، ۱۳۹۲، فصل ۲) و آن دو را دوگانی، غیر همجنس و مانعی بزرگ در راه تحقق معاد و خصوصاً معاد جسمانی می دانند. البته در عبارات فوق علامه طباطبائی گاهی بین ارواح و نفوس فرقی قائل نمی گردد و آن دو را مترادف می-گیرد.
- بدن می خوابد و روح نمی خوابد. این تعبیر در عبارات فوق تا چه اندازه صحیح است نمی دانم. آیا اگر روح به بدن تعلق نداشته باشد خواب بدن چه معنا دارد؟ همین طور وقتی روح خسته می شود و نیاز به استراحت و آرامش دارد را چگونه باید تعبیر كرد؟ البته خیلی از حكما به اتحاد جسم و روح كه مساوی با نفس است نظر داده اند. این مطلب با اصل جسمانیه الحدوث و روحانیه البقای ملا صدرا هم نمی خواند برای اینكه در این گزاره صدرائی نوعی اتحاد بر مقرر است كه نفس انسانی مسیر واحدی را طی می كند.
- عبارت «ارسال باردیگر روح را یك دفعه، دو بار و بیشتر و بیشتر» چندش آور است. مگر خدا بیكاراست كه دائماً و برای هر لحظه خواب بندگان روح آنها را بگیرد و باز پس بفرستد.
- اگر باز به عبارات فوق نظری بیفكنیم می بینیم كه علامه برای توجیه نظرات خود، ناگزیر در دو مورد مجبور شده از عبارت «مجاز عقلی» استفاده نماید.
و اما پیشنهاد:
به نظر نمی رسد تعلیل فوق در تفسیر آیه ۴۲ سوره زمر كارگشا باشد. بدین سبب بجای آنكه انفس را در آیه مزبور به معنای روح، جان، یا نفس بگیریم كه لازمه آن این است كه در هر مرحله ای كه انسان به خواب می رود؛ چه عامل آن خستگی باشد یا كسی از فرط بیكاری كسی خودرا به خواب زند روح او توسط خدا قبض شود و سپس به هنگام بیداری آنرا بر گرداند. پیشنهاد میشود اگر نفس را به مدلول اخص آن یعنی داشتن قدرت اختیار و اراده برای تدبیر امور لحاظ نماییم مشكل حل می شود و با آنچه در واقع امر رخ می دهد تطبیق می كند.
معنای این پیشنهاد این خواهد بود كه خدا به هنگام مرگ و نیز در زمان خواب خاصیت اصلی انسانی یعنی داشتن اراده و اختیار را بطور كامل از وی سلب می كند و این غیر از روح و جانی است كه در انسان هست. روشن تر این كه در این دو حالت بشر قدرت تصمیم گیری و تدبیر امور خود را ندارد و نه اینكه جانش را خدا می گیرد. دلائل آن این است كه:
۱- با وضع موجودی كه هر كس با آن مواجه می باشد همخوانی دارد. همه می دانند كه وقتی انسان خسته می شود چه به لحاظ جسمی و بدنی یا روحی و روانی خواب بر او عرضه می شود و بعد از رفع خستگی باردیگر برمی خیزد و این ارتباطی با قبض روح ندارد. هیچكس به فرد خواب نمی گوید مرده است برای اینكه می بینیم كه او نفس می كشد و همه علایم حیاتی او برقرار است و به محضی كه او را صدا نماییم بیدار می شود. بعضی ها خوابشان سبك و بعضی سنگین است و این بستگی به افراد دارد و هیچ تعبیری در خصوص مرگ هم در باره آنها نمی گردد. بعضی آنچنان برخواب خود تسلط دارند كه چون اراده كنند در وقت معین از خواب بیدار می شوند.
۲-اگر توفی انفس گرفتن روح باشد خود مساوی با موت خواهد بود و در نتیجه در عبارت نوعی تكرار خواهد بود یعنی مرگ وی در حین مرگ اتفاق می افتد. در حالی كه اگر گرفتن كامل اختیار و حق انتخاب باشد این تكرار بر طرف می شود.
۳-با آیات دیگر كه در آن از توفی استفاده شده است همخوانی دارد. اگر آیاتی كه در آن از واژه توفی استفاده شده را با هم مقایسه نماییم متوجه می شویم كه تنها در یك مورد خدا توفی را به خود نسبت می دهد و بطور قطع باید این مهمترین بخش توفی باشد. بنظر می رسد آنچه مشخصة اصلی انسانیت انسان است همان اختیار و قوه انتخاب اوست كه خدا به او عنایت، و شاید با نفخه روح خود آنرا تأمین كرده باشد و حال در خواب و به هنگام مرگ او است كه آنرا می ستاند. اگر این خاصیت از انسان گرفته شود جان او مانند بقیه حیوانات خواهد بود كه ستاندن آنرا خدا زیر نظر خود به فرشتگانش محول می كند. از نكات مثبتی كه در تفسیر علامه طباطبائی هم بود استناد «كار تدبیر بدن و دخل و تصرف» برای نفس بود. یكی از معانی نفس این است كه «جوهری است مجرد متعلق به تدبیر و تصرف» (دهخدا در ذیل ماده نفس، ۲۲۶۳۰). با آیه ۳ سوره انسان نیز همخوانی دارد كه در باره انسان می فرماید «فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا. إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا » (انسان، ۲). و نیز با « وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا. فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا » (شمس، ۶-۷) جور در می آید. این به این معنا است كه نفس انسانی دارای عنصر اصلی اختیار و اراده است و همه می دانند كه به هنگام خواب این قدرت از انسان سلب می شود.
۴- توفی با مرگ فرق دارد همچنانكه در بیانات نقل شده هم بود. این به این معنا است كه پیش از آنكه مرگ كه نهایت و آخر عمر و زندگی است اتفاق بیفتد عمل توفی (بازگرفتن كامل) رخ می-دهد. اصل قدرت اختیار و تدبیر امور را خود خدا و بقیه امور را همچون سلام بر انسانهای پاك، یا زدن بر سر و صورت افراد تبهكار را فرشتگان انجام می دهند. این به این معنا است كه هنوز جان در بدن هست و پیش از مرگ و به هنگام جان دادن است كه این اعمال اتفاق می افتد و گرنه وقتی بدن فاقد روح شد دیگر زدن بر سر و صورت یا سلام كردن به او فاقد كارآیی لازم خواهد بود. مرگ است كه به دنبال انسان است و آدمی از آن فرار می كند. أَیْنَمَا تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ (نساء ۷۸)؛ إِنَّكَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ (زمر، ۳۹)؛ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیكُمْ (جمعه، ۸) ؛ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ(سورهٔ بقره-آیهٔ ۱۵۶)
۵-جالب است كه در این آیه حین موتها آمده و نه عند موتها و یا اذا جاء موتها. بدین جهت با سخنانی كه انسان بعد از مواجهه با مرگ می گوید تطبیق می كند. بعنوان مثال «حَتَّیٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون» (مؤمنون: ۹۹-۱۰۰) [كافران در جهل و غفلتند] تا آن گاه كه وقت مرگ هر یك از آنها فرا رسد، در آن حال گوید: بارالها، مرا به دنیا بازگردانید. شاید در آنچه از خود بجای گذاشته ام (از مال و ثروت و...)، كار نیكی انجام دهم. (به او گفته می شود: ) هیچ گاه. این گفته سخنی است كه (به ظاهر) می گوید (ولی اگر برگردد، به آن عمل نمی كند) و به دنبال آنان برزخی است تا روزی كه برانگیخته شوند. و نیز با آیه «وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّی إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ» (یونس، ۹۰). «سرانجام بنی اسرائیل را از دریا (رود عظیم نیل) عبور دادیم؛ و فرعون و لشكریانش از سرِ ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ تا زمانی كه غرقاب دامن او را گرفت، اظهار داشت: «ایمان آوردم كه هیچ معبودی جز كسی كه بنی اسرائیل به او ایمان آورده اند، وجود ندارد و من از مسلمین هستم» و جواب می شنود «الان و قد عصیت من قبل» (یونس، ۹۱) یعنی «الان در حالی كه قبلاً نافرمانی كردی؟» همخوانی دارد. این دو آیه به صراحت بیان می كنند كه انسان به هنگام ظهور علایم مرگ دیگر قدرت تصمیم گیری ندارد و این قدرت همچون زمان خواب از وی سلب شده در حالی كه هنوز امكان دارد جانش گرفته نشده باشد. این نه تنها در مورد افراد هست بلكه در مورد اقوام هم هست. ملتی كه به عذاب گرفتار می شود به هنگام نزول آن، دیگر تصمیم، تدبیر و انتخاب برای آن فایده ندارد. این عذاب را علامه طباطبائی (۱۳۸۴، ج. ۱۲، ص. ۱۱۹) در تفسیر آیه ۴۲ سوره ابراهیم (وَأَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ) عذاب استیصال می نامد كه در این دنیا وقبل از مرگ اتفاق می افتد.
۶- موت انسان زمانی است كه انسان اراده و اختیار ندارد نه اینكه جان نداشته باشد. بدین جهت قرآن (بقره، ۱۸) می گوید كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاكُمْ ثُمَّ یُمیتُكُمْ ثُمَّ یُحْییكُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ. چگونه خدا را انكار می كنید، در صورتیكه مرده بودید و او شما را زنده ساخت، باز می-میراند و زنده می كند و آنگاه به نزد خود باز می گرداند؟ قرار گرفتن موت اولیه پیش از احیا می تواند مشعر بر نداشتن قدرت اختیار و اراده انسان باشد و نه نداشتن جان و روح. بشر تا پیش از اینكه از مادر متولد شود دارای روح است اما قدرت بر انجام كار و حق انتخاب ندارد و شاید بتوان موت در این حالت را بر او اطلاق كرد؛ بااینكه بعضی تفاسیر این موت را به زمانی كه نطفه در اصلاب پدران و مادران است نسبت می دهند.
۷-با این تعبیر خدا نشان داده است كه در زندگی بشر هر خوابی نمایش یك حالت حین و پیش از مرگ، و نه خود مرگ است؛ به این معنا كه در خواب هم انسان همانند زمان مرگ فاقد اختیار است، منتهی در خواب خدا به انسان مهلت می دهد ضمن اینكه قدرت خودرا یادآوری می كند و حالت مشابه زمان مرگ را به او نشان داده است ولی انسان غافل است. مهم این است كه آن قدرتی كه مشخصه بارز انسان نسبت به سایر موجودات است را خدا خود به تمام و كمال ستاندن می كند و فرشتگان را در آن دخالت نمی دهد!
۸-انسان در مقابل مرگ اگر مقاومت می كند به خاطر عُلقه و علاقه او به دنیا و به خیال خود داشتن قدرت و توان انتخاب و تصمیم گیریهای او بر تأمین خواستها، یا امید به دستیابی آنها است تا بتواند به امیال و هوسهای خود تحقق بخشد. تنها این افراداند كه به تمایلات خود دلبسته اند و از مرگ فرار می كنند (جمعه، ۸). دو گروه نسبت به مرگ یا شائق اند یا ظاهراً بی تفاوت، اول آنهائی كه در صراط مستقیم اند و با آنكه آرزو دارند تا هر چه بیشتر به وظائف خود عمل كنند ولی چون زمینه آن فراهم نیست آرزوی مرگ می كنند (مانند حضرت علی كه آرزوی مرگ می كند و یا امام حسین كه بیعت با زور را نمی پذیرد و مرگ را منتها آرزوی خود می داند، یا همام كه وقتی وصف بهشت را می شنود از شوق قالب تهی می كند) و یا آنهائیكه به خاطر عملكرد بد خود از زمانه سیر شده، روزنه امیدی در زندگی نمی بینند و دست به خودكشی می زنند.
۹- با این تعبیر وقتی خدا اختیار را در خواب و در زمان مرگ از آدمی می گیرد نیازی نیست كه آنرا در جائی بعنوان عالم مثال نگهدارد. البته مشخص نیست ساختن عالم مثال برای بشر است تا بداند كه روح جداشده در كجا نگهداری می شود یا برای خدا است كه ما برایش تدارك دیده ایم. سؤال این است كه چه نیازی است كه خدا هر دم به هنگام خواب نفس آدمی را به عالم مثال بفرستد و برگرداند. خدا كه همواره همه وجود آدمی به دست او است و مُلك و ملكوت او را در اختیار دارد چه نیازی به عالم مثال دارد. آنچه مهم بود همان قدرت انتخاب و اختیار است كه به آدمی به شرحی كه گذشت هویت می بخشد و خدا بعد از ستاندن آن، آنرا در نزد خود نگه میدارد و این امر برای خدائی كه لا یَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْنٍ، (الرحمن، ۳۱) كاری بس آسان است. بشر هم نسبت به حوادثی كه در زندگی برایش اتفاق می افتد همه را در ذهن خود دارد و همواره می تواند آنرا احضار كند و هیچ حادثه ای مانع حادثه دیگر نیست و نیازی به عالَم خاص ندارد.
۱۰- با این تعبیر معنای زنده بودن شهیدان بیشتر روشن می شود. خدا می فرماید شهیدان زنده اند و در نزد پروردگا متنعم به نعمت اند. این به این علت است كه شهیدان كه همه وجود خودرا خالصاً در اختیار خدا قرار داده اند و به مانند حسین بن علی در آخرین لحظات عمرخود می گوید: «الهی رضاً برضائك، صبراً لبلائك، تسلیماً لامرك...» خدا هم قدرت تصمیم گیری را كه به هنگام خواب و مرگ از همه سلب می كند باز به آنها بر می گرداند و گوئی همواره زنده اند. البته هر شهیدی به همان اندازه ای از این امتیاز برخوردار می باشد كه خود در زندگی به آن عامل، خواهان و آرزومند آن بوده است.
۱۱-بنابراین خواب همانند مرگ نیست بلكه از جهتی همانند حین مرگ و پیش از جان دادن است؛ به این معنا كه خدا قدرت تصمیم گیری و اختیار را هم در خواب و هم پیش از دادن جان از انسان می گیرد. همین طور رؤیاهایی كه انسان به هنگام خواب می بیند از جهتی با آنچه پیش از مرگ در مقابل انسان حضور می یابد قابل مقایسه است. در خواب معمولاً انسان بعضی خوابهایی را می بیند كه هم با وقایع اتفاق افتاده برایش در حال یا گذشته، یا تلفیقی از رخدادها هماهنگ بوده و مورد علاقه و توجه او است. اما در حین جان دادن به خاطر مواجهه با موقعیت خطر شاید همه زندگی در جلوی چشمان انسان جلوه گر شده و به قولی رژه می روند.
۱۲-این وجه سلبی قضیه بود به این معنا كه خدا در این دو حالت قدرت انتخاب و اختیار را از انسان و انسانها می گیرد؛ اما وجه ایجابی آن این است كه همه شخصیت فرد و جامعه در هر زمان در نزد خدائی كه ملك و ملكوت هر چیزی در دست او است محفوظ است و این زمینه و مقدمه ای برای زنده شدن باردیگر وی در روز قیامت برای رسیدگی به اعمال است
جمع بندی و نتیجه گیری
آنچه در این مقاله بیان شد این بود كه در تفسیر آیه «الله یتوفی الانفس حین موتها» اگر به آنچه تا كنون گفته شده است تمسك نماییم با واقعیت تطبیق نمی كند ولی چنانچه انفس را به معنای اخص آن یعنی قدرت تصمیم گیری و تدبیر و انتخاب انسانی بگیریم هم با واقعیت تطبیق می كند و هم با آیات دیگر قرآن همخوانی دارد. اگر چنین برداشتی پذیرفته شود دیگر نیازی به خلق عالم مثال (فدائی، خبرآنلاین، مثال و خیال، ۲۰/۶/۱۳۹۸)، نخواهد بود. برای اینكه به نظر نمی رسد انسان در هر لحظه ای كه به خواب می رود روح، یا نفس خودرا به عالم مثال بفرستد و سپس باز گرداند. و نیز تا اندازه ای مسئله معاد روشن می شود برای اینكه كه هویت انسان به قدرت انتخاب و تصمیم گیری او بسته است كه خدا به او عطا كرده و در طول زندگی در خواب و حین مرگ از او سلب می كند. بعد از مرگ هم همه استعدادهای انسانی كه در شخصیت او متبلور شده است بدون داشتن قدرت تصمیم-گیری تا روز قیامت نزد خدا می ماند و این برای خدا كار سهلی است. تنها شهدا هستند كه خدا این قدرت سلب شده را كه اصل زندگی و حیات است به آنها باز می گرداند تا از آن بهره برند.
منابع
طباطبائی، محمد حسین (۱۳۸۴). تفسیر المیزان. مترجم محمد باقر موسوی همدانی. قم: دفتر انتشارات اسلامی. ج. ۱۲، ۱۷
فدائی، غلامرضا (۱۳۹۵). جستارهایی در هستی شناسی و معرفت شناسی. تهران: امیركبیر.
لو، جاناتان (۱۳۹۲)، فلسفه ی ذهن. ترجمه امیر غلامی. تهران: مركز
https: //www.eshia.ir/feqh/archive/text/sobhani/tafsir/۹۲/۹۳۰۵۰
https: //hawzah.net/fa/Article/View/

* استاد دانشگاه تهران


منبع:

1398/06/30
20:04:00
5.0 / 5
3419
تگهای خبر: اسلام , اسلامی , امام , دین
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۴ بعلاوه ۱
لینک دوستان قائم