قائم فرهنگ مهدویت
قائم : فرهنگ مهدویت

زنی با والاترین پدر، عالی ترین همسر در آرام ترین خانه

زنی با والاترین پدر، عالی ترین همسر در آرام ترین خانه

آنچه تاریخ درباره وضعیت خانواده فاطمه زهرا(سلام الله علیها) روایت می کند، نمونه ای از زنی ست در بهترین وضعیت زندگی که دیگر زنان آرزوی داشتن زندگی او را دارند.



این بهترین زندگی الزاما وضعیت مالی و اقتصادی نیست. زنی است با والاترین پدر، عالی ترین همسر، بهترین فرزندان در آرام ترین خانه که از وضعیت ساده اقتصادی برخوردار می باشند. درباره سیره و زندگانی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تابحال مطالب مختلف و گوناگونی انتشار یافته است. بی گمان هنوز آنگونه که باید تاثیر و ابعاد شخصیتی زهرا (سلام الله علیها) در جامعه ما هم تبیین نشده و هم نهادینه نشده است.
در این گزارش مختصر به گوشه هایی از زندگی فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در خانواده پرداخته می شود. گزارش خبرآنلاین را بر مبنای روایات موجود کتاب های مرجع می خوانید:

عالی ترین ازدواج:
شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد که نشان دهد، علی(علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) یک زوج نمونه بوده اند. هر دو مسؤولیت پذیر و کوشا و در عین حال صمیمی و با معرفت، زندگی زیبای خویش را اداره می کردند. فاطمه (سلام الله علیها)، خواستگاران گوناگونی داشت که مورخان به نام آنها اشاره کرده اند. از جمله، دو نفری که بعدها خلیفه شدند و اگر نتوانستند، دختر پیامبر(صلی الله ضد و آله ) را بگیرند، دست کم توانستند دخترانشان را راهی خانه آن حضرت کنند.


در کتاب طبقات الکبری، جلد 8، ص 19 آمده است:
محمد بن سعد گوید: آن دو نفر به خواستگاری آمدند، اما پیامبر(صلی الله ضد و آله ) نپذیرفت. وقتی علی(علیه السلام) به خواستگاری آمد، آن حضرت درخواست او را پذیرفت و به او فرمود: «لست بدجال». ابن سعد در تفسیر این کلمه می افزاید: پیامبر فرمود من دجال نیستم. دلیلش هم آن بود که قبلا وعده فاطمه (سلام الله علیها)را به علی(علیه السلام) داده بود.
بهترین همسر:
عبدالرزاق صنعانی در کتاب المصنف، جلد 5، صفحه 489، چنین روایت می کند که وقتی پیامبر فاطمه (سلام الله علیها) را به عقد علی(علیه السلام) درآورد، به دخترش اظهار داشت: تو را به عقد کسی درآوردم که در دنیا سعادتمند است و در آخرت از صالحان. او را همراهی کن.
سپس حضرت دستور داد تا ظرف آبی آوردند. مشتی از آب درون آنرا برداشت و بر سر فاطمه ریخت، آنگاه دست به دعا برداشت و فرمود:
«اللهم انها منی و انا منها»، خدایا او از من است و من از او هستم.
«اللهم کما اذهبت عنی الرجس و طهرتنی، فطهرها»، خدایا، همان گونه که پلیدی را از من دور کردی، از او هم دور ساز.

آنگاه علی(علیه السلام) را صدا زد و با او هم همان کاری را کرد که با فاطمه (سلام الله علیها) کرد. آنگاه به آنان فرمود: حالا به خانه خودتان بروید و کنار هم باشید. آنها به خانه خویش رفتند و آن حضرت خود در را به روی آنان بست. در همین حال حضرت همچنان در حق آن دو نفر دعا می کرد.
به راستی این ذریه رسول(صلی الله ضد و آله ) مگر می توانست جز با دعای پیامبر(صلی الله ضد و آله ) چنین عظمتی به دست آرد؟ ابراهیم(علیه السلام) با همین دعاهای خود برای ذریه اش بود که نسلش از نمازگزاران شدند و رسول(صلی الله ضد و آله ) می فرمود که من خود استجابت دعای ابراهیم هستم. خداوند بسیار به ذریه انبیا اعتبار می نهد و همین اعتبار بلکه بیشتر از آنرا برای خاندان و ذریه رسول ـ که از نسل فاطمه و علی است ـ قائل می باشد. چنین اعتباری از همین دعاها آشکار است و همین است که این زوج را زوج نمونه کرده و نسل آنان را که کوثری در کنار کوثر قرآن هستند اینچنین مبارک قرار داده است.
در زندگی این زوج جوان یک مشکل وجود داشت و آن این بود که شوهر مجاهد این زن، غالبا در میدان مبارزه و جهاد بود و در خیلی از اوقات نمی توانست کنار همسرش باشد. ازاین رو همسر می بایست بخشی از کارهای بیرون خانه را هم انجام می داد. اما مهم آن بود که فاطمه (ُس) اهمیت کار همسرش را درک می کرد و از این بابت آسوده خاطر بود.



زنی در آرام ترین خانه:
در دو سه سالی که فاطمه بنت اسد، مادر امیر مؤمنان(علیه السلام) زنده بود و در مدینه در خانه این زوج زندگی می کرد، او هم در کارهای خانه به فاطمه (سلام الله علیها) کمک می کرد و برای همین آن حضرت می توانست گهگاه کارهای بیرون خانه را هم انجام دهد.
محمدبن حبیب بغدادی در کتاب المحبر صفحه 254 می نویسد:
یک مرتبه پیامبر ضمن سخنانی که قاعدتا می بایست درباره شیوه زندگی کردن مطلوب بوده باشد، فرمود: من از مردانی که همسرانشان را تند تند طلاق داده و دایما به دنبال چشیدن دیگرانند، متنفرم. کسانی که آنچه می یابند، می خورند و به دنبال چیزی هستند که آنرا نمی یابند. در خانه برای همسرشان مثل شیر هستند و در بیرون در مقابل دیگران فردی ترسو.
آنگاه پیامبر اضافه کرد: اما «علی برای فاطمه»، چنان است که آنچه را می یابد می خورد و به دنبال آنچه نمی یابد، نیست. وی در خانه اش آرام و در مقابل همسرش ملایم و در بیرون مانند شیر است.
محبوب ترین دختر:
حضرت زهرا(سلام الله علیها)برای پیامبر(صلی الله ضد و آله ) بسیار عزیز و گرامی بود و همین موقعیت و محبوبیت او بود که بعضی از همسران رسول خدا(صلی الله ضد و آله ) را که صاحب فرزندی از آن حضرت نشده بودند، روی فاطمه (سلام الله علیها) حساس کرد. برای نشان دادن محبوبیت فاطمه نزد پدر که، هم امری طبیعی بود و هم ناشی از عظمت وجودی شخص فاطمه، که البته خواهرانش از آن عظمت بی بهره بودند، شواهد زیادی می توان از اخبار تاریخی نقل شده در منابع اسلامی به دست آورد.
از جمله محمد بن سعد در کتاب طبقات (ج 8، ص 22) گوید: وقتی رسول خدا(صلی الله ضد و آله ) وارد مدینه شد، برای مدت یک سال یا نزدیک به آن در خانه ابوایوب انصاری بود. وقتی فاطمه را به ازدواج علی درآورد، به علی فرمود: خانه ای برای خود پیدا کن. علی منزلی را یافت که از خانه رسول خدا(صلی الله ضد و آله ) دور بود. در همان جا ازدواج کرد. اندکی بعد رسول خدا(صلی الله ضد و آله ) نزد فاطمه آمد و فرمود: من می خواهم تو را به منزلی که به من نزدیک باشد انتقال دهم. فاطمه عرض کرد: شما با حارثه بن نعمان صحبت کنید تا خانه اش را به ما بدهد. حضرت فرمود: حارثه یک مرتبه به خاطر من خانه اش را عوض کرده و من این دفعه حیا می کنم چنین درخواستی از او بکنم. خبر به حارثه رسید و او خانه اش را به فاطمه و علی واگذار کرد. وی نزد پیامبر آمد و اظهار داشت: ای رسول خدا، شنیده ام که تو می خواهی فاطمه را نزد خود بیاوری. اینها منازل من است که بهترین خانه های بنونجار است. من و اموالم برای خدا و رسول است. مالی که تو از من در اختیار بگیری بهتر از مالی است که از من نپذیری. حضرت فرمودند: راست می گویی، خداوند به تو برکت دهد و بدین سان بود که فاطمه به خانه ای چسبیده به خانه پیامبر منتقل شد.
از زمانی که حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)به این خانه منتقل شد، دشمنی عده ای با وی آغاز گردید. زمانی که آنان شاهد بودند که رسول خدا(صلی الله ضد و آله ) هر صبحگاهان پرده را کنار زده و به اهل آن خانه سلام می دهد، بیشتر خشمگین می شدند. این حس زنانه که بارها و بارها به دشمنی با پیامبر(صلی الله ضد و آله ) برخاسته بود، تنها ناشی از حس زنانه نبود، بلکه به عقیده من یک کینه قریشی بود که طوایف مختلف آن نسبت به بنی هاشم داشتند و نمی توانستند آنان را تحمل کنند.
دختری که جان پدر است


طبری در کتاب المنتخب من ذیل المذیل طبری، صفحه 6 به نقل از امام صادق(علیه السلام) آورده که آن حضرت فرمود: کنیه فاطمه زهرا(سلام الله علیها) «ام ابیها» بود. این نهایت ارتباط میان یک دختر را که در ضمن دختر کوچک خانواده است، با پدر نشان داده است. کسی که در حکم مادر برای پدرش می باشد.
یک اصل در تشیع اصیل مهم می باشد و آن است که شیعه واقعی کسی است که سنت پیامبر(صلی الله ضد و آله ) از روایت علی(علیه السلام) و جعفر بن محمد(علیه السلام) می گیرد. این تعریفی است که ابان بن تغلب از تشیع کرده است. این منش برگرفته از سیره اصیل امام علی(علیه السلام) است که خویش را مطیع محض پیامبر می دید و در مقابل سخن و فعل او اجتهاد نمی کرد.
حالا می خواهم یک نص تاریخی را بشناسانم که می رساند فاطمه هم چنین بوده است. یعنی به هیچ روی حاضر نبود در مقابل پدر سخنی بگوید که می دانست او راضی بدان نیست. این حکایت را باز عبدالرزاق صنعانی و بسیاری دیگر از مورخان و سیره نگاران نقل کرده اند. روایت عبدالرزاق به مقسم نامی از موالی عبدالله بن عباس باز می گردد. او می گوید: بعد از آن که میان مسلمانان و مشرکان در حدیبیه مصالحه شد که ده سال جنگ متوقف باشد و آنگاه که قریش با کمک به همپیمانانش بنوبکر بر ضد خزاعه وارد جنگ شد، ابوسفیان دانست که قرارداد نقض شده است.
با قریش مشورت کرد و آنان از او خواستند تا به مدینه رفته باردیگر رضایت محمد(صلی الله ضد و آله ) را جلب نماید. ابوسفیان به مکه آمد و نزد محمد(صلی الله ضد و آله ) رفت و اظهار داشت: می بایست قرارداد فیما بین ما تجدید شود. پیامبر(صلی الله ضد و آله ) فرمود: ما بر پیمان خود هستیم مگر شما حرکتی در جهت نقض آن قرارنامه انجام داده اید؟ ابوسفیان اظهار داشت: خیر. پیامبر فرمود: بنابر این ما بر همان قرار گذشته هستیم. در این وقت ابوسفیان دانست که محمد(صلی الله ضد و آله ) راضی به تجدید عهد نیست. تصمیم گرفت واسطه ای پیدا کند. نخستین شخصی که به ذهنش آمد، علی بن ابی طالب(علیه السلام) بود. نزد وی آمد و خواسته اش را بیان نمود. علی(علیه السلام) اظهار داشت که روی سخن پیامبر حرفی نمی زند.

عبدالرزاق در المصنف جلد 5 صفحه 374 آورده است:
بعد از آن ابوسفیان سراغ فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آمد و از او خواهش کرد تا وساطت کند. اما فاطمه هم به او اظهار داشت: «ما کنت لافتات علی رسول الله(صلی الله ضد و آله ) بامر». من روی دستور و فرمایش پیامبر(صلی الله ضد و آله ) چیزی نمی گویم.
ابوسفیان حتی سراغ حسن و حسین که کودک اما نزد پیامبر عزیز بودند، رفت و آنان هم در حالیکه چشمشان به مادرشان بود گفتند: نظر ما همان است که مادرمان گفت. تیر ابوسفیان در همه این موارد به سنگ خورد و دست خالی به مکه بازگشت و به قریش گفت آماده باشند که محمد(صلی الله ضد و آله ) به سراغ آنان خواهد آمد.

/6262

1399/11/23
22:38:57
0.0 / 5
265
تگهای خبر: اسلام , اسلامی , امام , پیامبر
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۷ بعلاوه ۲