جادودارها رمانی برای مکث در روایت، نه شتاب در داستان
قائم: جادودارها را می توان رمانی دانست که تلاش می کند میان رمان مدرن و سنت های روایی ایرانی پلی برقرار کند؛ بی آنکه به تقلید از الگوهای غربی یا برگشت نوستالژیک به گذشته تن دهد.
گروه فرهنگ و ادب، یادداشت مهمان- یوسف قوجق: رمان «جادودارها» نوشته مصطفی جمشیدی که اخیرا از انتشارات «مرکز نشر هاجر» پخش شده، از آن دسته آثاری است که به آسانی در قالب های آشنای رمان تاریخی یا اجتماعی جای نمی گیرد. این کتاب همچون آثاری است که می کوشد جایگاهی متفاوت در ادبیات داستانی معاصر ایران برای خود تعریف کند. جایگاهی که نه به رئالیسم اجتماعی کلاسیک بسنده می کند و نه به تجربه گرایی صرف فرمی. این رمان، به جای تمرکز بر رخداد یا قهرمان، بیشتر از آنکه بخواهد داستانی خطی از گذشته یا مناسبات قدرت روایت کند، با روشی متفاوت، به مسئله «روایت، شدن تاریخ، افسانه حافظه و تاریخِ گفته شده» می پردازد. نگاهی که آنرا در جایگاهی متمایز در ادبیات داستانی معاصر ایران قرار می دهد.
«جادودارها» از همان آغاز، قرارداد خواندن متفاوتی را با مخاطب می بندد. راوی خویش را نه قهرمان و نه دانای کل، بلکه «ناظر» و در نهایت «کاتب» معرفی می کند. کسی که وقایع، افسانه ها و نقل ها از او عبور می کنند. این انتخاب، رمان را به سنت های کهن روایت ایرانی(نقالی، نقل شفاهی و سنت کاتب) نزدیک می کند، اما در قالبی مدرن، هوشمندانه و خودآگاه.
در این رمان، روایت، اهمیت بیشتری از رخداد دارد. داستان پیش نمی رود تا این که در لایه های مختلف نقل، سفر و خاطره گسترش یابد به نتیجه ای قطعی برسد. همین خاصیت موجب می شود «جادودارها» را بتوان در ردیف رمان های مدرن دقرار داد. رمان هایی که به جای «پاسخ دادن»، «پرسش می سازند».
در رمان، شخصیت «صفی خان، مالک کهنسال و محور اصلی روایت، نه یک قهرمان کلاسیک است و نه ضدقهرمان. او بیشتر در «مرکز روایت» قرار دارد. نقطه ای که داستان ها، افسانه ها و آدم ها به دورش جمع می شوند. این نگاه، رمان را از شخصیت محوری رایج در خیلی از رمان های تاریخی جدا می کند و آنرا به تجربه ای تأملی در رابطه با «قدرت»، «حافظه جمعی» و «روایت» تبدیل میکند.
مقایسه با نویسندگان غیرایرانی
در ادبیات غیرایرانی، امکان دارد حضور «امر شگفت» در «جادودارها» مخاطب را به یاد نویسندگانی چون گابریل گارسیا مارکز بیندازد. در عین حال، تفاوت بنیادی در این است که در آثار مارکز، «امر شگفت» قسمتی از واقعیت اجتماعی و تاریخی آمریکای لاتین است و به نقد استعمار و قدرت کمک می نماید. اما تفاوت اساسی در «منطق روایت» است. در حالیکه در آثار مارکز، «امر شگفت» قسمتی از واقعیت اجتماعی و تاریخی آمریکای لاتین است، در «جادودارها» شگفتی از دل افسانه، نقل و سنت روایت بیرون می آید. به بیان دیگر، اگر مارکز «واقعیت» را جادویی می کند، جمشیدی «روایت» را. یعنی «امر شگفت» در این رمان حضوری آرام و طبیعی دارد. شگفتی ها نه برای شگفت زده کردن مخاطب، بلکه بعنوان قسمتی از سنت افسانه و نقل وارد متن می شوند و توضیح داده نمی شوند. گویی روایت آنها را بدیهی می داند.
از سوی دیگر، می توان «جادودارها» را در گفتگویی غیرمستقیم با آثاری از ایتالو کالوینو دانست. خصوصاً در علاقه به «روایت های تو در تو» و «خودآگاهی نسبت به قصه گویی». با این تفاوت که کالوینو اغلب به بازیهای ذهنی و ساختاری گرایش دارد، در حالیکه جمشیدی روایت را به سنت های بومی و شفاهی گره می زند.
زبان «جادودارها» زبانی گفتاریِ کنترل شده و بی تکلف است؛ زبانی که خودنمایی نمی کند و اجازه می دهد روایتها طبیعی جریان یابند. لحن نیز معلق و حیرت زده است و از داوری های صریح پرهیز می کند.
سبک روایت، فاصله از رئالیسم کلاسیک
در ادبیات داستانی ایران، می توان «جادودارها» را در گفت و گو با آثاری از نویسندگانی چون هوشنگ گلشیری یا محمود دولت آبادی دانست. از یک سو به خاطر حساسیت به زبان و روایت، و از طرفی به علت توجه به تاریخ و قدرت. در عین حال، جمشیدی نه به تجربه گرایی فرمال صرف نزدیک می شود و نه به رئالیسم اجتماعی کلاسیک؛ بلکه مسیر میانه ای را برمی گزیند که به سنت های روایی ایرانی تکیه دارد.
در مقایسه با نویسندگانی چون محمود دولت آبادی، که رمان هایش بر روایت خطی، کنش اجتماعی و بازنمایی دقیق زیست تاریخی استوار است، «جادودارها» مسیر دیگری را برمی گزیند. در آثار دولت آبادی، تاریخ از خلال زندگی شخصیت ها و کنش های ملموس اجتماعی شکل می گیرد اما در رمان جمشیدی، تاریخ بیشتر بصورت نقل، افسانه و حافظه گفته شده حضور دارد. این تفاوت، انتخابی آگاهانه در سطح سبک و جهان بینی روایی است.
زبان و فرم؛ تفاوت با تجربه گرایی گلشیری
در مقایسه با هوشنگ گلشیری، که زبان و فرم را به میدان اصلی تجربه ادبی بدل می کند، «جادودارها» زبانی آرام تر و کم ادعاتر دارد. اگر در آثار گلشیری، زبان اغلب به سطحی مستقل از روایت بدل می شود و مخاطب را به آگاهی از فرم دعوت می کند. یعنی جمشیدی زبان را در خدمت جریان نقل نگه می دارد. این انتخاب، نه به معنای ساده سازی، بلکه تلاشی برای حفظ منطق نقالانه و افسانه ای متن است.
ایده و سوژه؛ تفاوت با داستانهای شهری
در قیاس با نویسندگانی چون رضا براهنی یا احمد محمود که دغدغه های اجتماعی، سیاسی و شهری در مرکز آثارشان قرار دارد، «جادودارها» به جای پرداخت مستقیم به بحران های معاصر، به لایه های تاریخی و فرهنگی روایت بازمی گردد. سوژه اصلی این رمان، نه یک بحران مشخص اجتماعی، بلکه خودِ روایت و چگونگی انتقال معنا در طی زمان است.
طرح روایت، فاصله از رمان های داستان محور
از نظر طرح، «جادودارها» از خیلی از رمان های داستان محور فارسی فاصله می گیرد. در این رمان، گره افکنی و گره گشایی کلاسیک اهمیت کمتری دارد و جای خویش را به «حرکت دایره ای روایت ها» می دهد. روایتها در هم می لغزند، تکرار می شوند و گاه بدون نتیجه قطعی رها می مانند. این ساختار، رمان را نه به منطق داستان کوتاه یا رمان حادثه محور، بلکه به سنت افسانه و نقل نزدیک می کند.
جایگاه رمان در ادبیات داستانی ایران
در مجموع، «جادودارها» را می توان رمانی دانست که در مرز میان رمان مدرن، افسانه و روایت تاریخی حرکت می کند. این اثر، به جای بازنمایی مستقیم واقعیت یا تقلید از الگوهای جهانی، می کوشد از دل سنت های روایی ایرانی به پرسش های مدرن در رابطه با تاریخ و معنا پاسخ دهد.
«جادودارها» را می توان رمانی دانست که تلاش می کند میان رمان مدرن و سنت های روایی ایرانی پلی برقرار کند؛ بی آنکه به تقلید از الگوهای غربی یا بازگشت نوستالژیک به گذشته تن دهد. این رمان، مخاطب صبور می طلبد؛ مخاطب ای که حاضر باشد در روایت مکث کند و به جای دنبال کردن داستانی پرشتاب، در لایه های معنا حرکت نماید.
«جادودارها» بیشتر از آنکه مخاطب عامِ مشتاق داستان پردازی پرکشش را هدف بگیرد، برای خوانندگانی نوشته شده که به رمان به مثابه «شکل اندیشه» نگاه می کنند. اثری است که جایگاه خویش را نه در بازار داستان خوانی عامه پسند، بلکه در جریان رمان های تأملی و اندیشه محور معاصر ایران می یابد؛ رمانی که به ما یادآوری می کند تاریخ و هویت، قبل از آنکه نوشته شوند، روایت می شوند. رمانی که یادآور می شود در ادبیات، گاه مهم تر از آنچه گفته می شود، «چگونگی گفتن» است.به ویژه در علاقه به روایتهای تو در تو و خودآگاهی نسبت به قصه گویی. این تفاوت، انتخابی آگاهانه در سطح سبک و جهان بینی روایی است. روایتها در هم می لغزند، تکرار می شوند و گاه بدون نتیجه قطعی رها می مانند.
منبع: قائم
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان قائم در مورد این مطلب