قائم فرهنگ مهدویت
قائم : فرهنگ مهدویت

مرز باریک گذشت و ضعف چرا نباید به اسم صله رحم، عزت نفس خویش را قربانی کنیم؟

مرز باریک گذشت و ضعف چرا نباید به اسم صله رحم، عزت نفس خویش را قربانی کنیم؟

قائم: همیشه به ما گفته اند که خانواده پشتوانه است، اما گاهی همین پشتوانه بجای تکیه گاه، به عامل اصلی فروپاشی روانی تبدیل می شود. تشخیص لحظه ای که گذشت، دیگر فضیلت اخلاقی نیست و به ساده لوحی بدل می شود، مهم ترین مهارت برای بقای یک خانواده سالم می باشد.



مبلغ – سرویس خانواده: در فرهنگ ما صله رحم بعنوان یکی از ستون های اصلی اخلاق دینی شناخته می شود. از کودکی در گوش ما خوانده اند که با فامیل بسازید، از خطاهایشان بگذرید و در سختی ها کنارشان باشید. این آموزه ها بسیار باارزش هستند و پیوندهای عاطفی را مستحکم می کنند. اما چالش از جایی شروع می شود که این مفاهیم متعالی با حقیقت های تلخ برخی رفتارهای انسانی تداخل پیدا می کند. ما اغلب درگیر یک پارادوکس بزرگ هستیم؛ از یک سو آموزه های دینی ما را به حفظ پیوندها دعوت می کنند و از طرف دیگر، روان شناسی مدرن و تجربه زیسته ما اخطار می دهد که در مقابل سوءاستفاده، بدرفتاری و مرزشکنی، باید قاطعانه بایستیم. پرسش اصلی این است که کجا گذشت کردن، نشان دهنده بزرگواری است و کجا تبدیل به ساده لوحی می شود که به خود فرد و حتی به آن خویشاوند خطاکار صدمه می زند.
تصور کنید در گروه خانوادگی تلگرام یا واتس اپ، یکی از اقوام بدون درنظر گرفتن حریم خصوصی شما، در رابطه با مسایل مالی یا شخصی تان اطلاعات نادرستی را منتشر می کند یا در جمعی، به تمسخر سبک زندگی شما می پردازد. واکنش رایج در چنین شرایطی چیست؟ خیلی از افراد به خاطر حفظ آرامش، ترجیح می دهند سکوت کنند. آنها می گویند خب فامیل است، شاید منظوری نداشته است یا مایل نیستم کدورتی پیش بیاید. اما این نوع سکوت، نه از سر گذشت عاقلانه، بلکه ناشی از ترس از رویارویی یا ترس از قضاوت شدن توسط دیگر اعضای فامیل است. اینجاست که ما وارد فاز ساده لوحی می شویم. ساده لوحی یعنی تصور نماییم که اگر در مقابل بی احترامی یا رفتار مخرب سکوت نماییم، طرف مقابل متوجه اشتباهش می شود و تغییر می کند، در صورتیکه در بیشتر مواقع، این سکوت تنها به او چراغ سبز می دهد که رفتارش را تکرار کند.
برای درک مرز میان گذشت عاقلانه و ساده لوحی، باید مفهوم عزت نفس دینی را بازخوانی نماییم. در آموزه های ما، انسان مومن کسی است که زیر بار ذلت نمی رود. ذلت، منحصر به شرایط سیاسی یا اجتماعی نیست؛ در روابط خانوادگی هم اگر کسی با رفتارش کرامت انسانی ما را لکه دار کند و ما با لبخند و بی تفاوتی از کنار آن بگذریم، درحال ترویج یک فرهنگ غلط هستیم. گذشت عاقلانه، گذشتی است که آگاهانه باشد. یعنی شما رفتار فرد را می بینید، متوجه صدمه آن می شوید، در دل خود او را می بخشید تا کینه و حسادت در قلبتان ریشه ندواند و سلامت روان خویش را حفظ کنید، اما در ساحت عمل، بازخورد مناسب را به او می دهید. اگر کسی به حریم شما تجاوز کرده، گذشت به معنای اجازه دادن برای تکرار آن نیست. شما می توانید فرد را ببخشید ولی هم زمان مرزهایتان را سفت و سخت تر از قبل کنید. این تفاوت اصلی میان بخشودگی و ساده لوحی است.
یکی از مثال های روزمره که خیلی از خانواده ها با آن دست و پنجه نرم می کنند، بحث های مالی است. اقوام نزدیک امکان دارد با این توجیه که ما فامیل هستیم، در بازپرداخت بدهی یا انجام تعهدات مالی کوتاهی کنند. زمانیکه ما این کوتاهی را نادیده می گیریم و با این استدلال که رابطه فامیلی خراب نشود، مطالبه خویش را پیگیری نمی نماییم، نه تنها به خودمان ظلم کرده ایم، بلکه به آن فرد هم کمک کرده ایم تا در راه غیرمسئولانه خود باقی بماند. این نوع رفتار، مصداق بارز ساده لوحی است. گاهی اوقات، نه گفتن به یک درخواست غیرمنطقی از سوی یک خویشاوند، خود عین صله رحم است. چون که ما با این نه گفتن، مانع از این می شویم که او به فردی متوقع و بی قیدوبند تبدیل گردد. در حقیقت ما با حفظ مرزها، به او کمک می نماییم با حقیقت های مسئولیت پذیری روبرو شود.
در دنیای سلبریتی ها و چهره های مشهور، بارها دیده ایم که وقتی کسی به شهرت و ثروت می رسد، خویشاوندانی که سال ها سراغی از او نگرفته بودند، ناگهان سر و کله شان پیدا می شود و درخواست های عجیب و غریب دارند. این یک الگوی رفتاری است که در زندگی عادی هم وجود دارد. همیشه کسانی هستند که از مهربانی و نجابت ما بعنوان پله ای برای رسیدن به خواسته های خود استفاده می نمایند. اگر ما نتوانیم این افراد را شناسایی نماییم و مرزهایمان را مشخص نکنیم، تبدیل به قربانیان همیشگی می شویم. این مرزبندی به معنای قطع رابطه نیست. ما می توانیم با خویشاوندانمان در ارتباط باشیم، به آنها احترام بگذاریم، در شادی ها و غم هایشان شریک باشیم، اما با این حال، اجازه ندهیم که کسی زندگی شخصی، آرامش روانی یا امنیت مالی ما را به خطر بیندازد.
روان شناسان براین باورند که اشخاصی که همیشه درحال گذشت کردن افراطی هستند، اغلب از ترس طرد شدن رنج می برند. آنها می ترسند که اگر قاطعیت نشان دهند، دیگران آنها را خودخواه یا بدجنس بدانند. اما نکته اینجاست که ما مسئول احساسات دیگران نیستیم. ما مسئول رفتارهای خودمان هستیم. اگر کسی به خاطر این که ما از حقوق خود دفاع کردیم، از ما ناراحت شد، این ناراحتی مشکل ما نیست؛ این مشکل اوست که انتظار داشته است ما همیشه در موضع ضعف باشیم. در تعاملات خانوادگی، باید یاد بگیریم که چطور مودبانه و با این وجود محکم، رفتار نامناسب را نامناسب خطاب نماییم. وقتی کسی در جمعی حرفی می زند که موجب ناراحتی ما می شود، بجای این که لبخند بزنیم و از درون بسوزیم، می توانیم با آرامش بگوییم که من این سبک حرف زدن را دوست ندارم یا این مساله به حریم شخصی من مربوط است.
این نوع واکنش، نه تنها نشانه بدخواهی نیست، بلکه نشان دهنده بلوغ و خردمندی است. خیلی از سوءتفاهم های خانوادگی که به قهرهای طولانی مدت و قطع رابطه منجر می شود، نتیجه همین انباشت رفتارهای کوچک صدمه زا است. وقتی ما همیشه کوتاه می آییم، خشم ما در درونمان انباشته می شود. پس از مدتی، یک مبحث بسیار کوچک و ناچیز، بهانه ای می شود برای انفجار این خشم فروخورده. این انفجار امکان دارد موجب قطع رابطه شود. اگر ما از همان ابتدا، گذشت عاقلانه داشتیم و مرزها را با احترام مشخص می کردیم، کار به اینجا نمی کشید. پس براستی، قاطعیت داشتن و مشخص کردن مرزها، خودش ابزاری برای حفظ روابط است، نه عامل تخریب آن.
باید به یاد داشته باشیم که در برخورد با خطاهای خویشاوندان، رویکرد ما باید تلفیقی از محبت و تدبیر باشد. مثل یک باغبان که هم درخت را آبیاری می کند و هم علف های هرز دور آنرا می چیند. آبیاری به معنای ابراز محبت، صله رحم و حمایت است و چیدن علف های هرز به معنای حذف رفتارهای سمی و مشخص کردن خط قرمزها. اگر فقط آبیاری نماییم، علف های هرز کل باغ را می گیرند و گیاه اصلی خفه می شود. اگر هم فقط علف چینی نماییم و آبیاری را فراموش نماییم، رابطه خشک می شود. هنر این است که هم زمان هر دو را انجام دهیم. یعنی با این وجود که به آنها نشان می دهیم برای ما عزیز هستند، به آنها نشان می دهیم که اجازه ندارند از این محبت سوءاستفاده کنند.
گاهی اوقات ما درگیر این توهم هستیم که اگر گذشت نماییم، آنها هم تغییر می کنند. اما تجربه نشان داده است که تغییر، یک فرایند درونی است و ربطی به گذشت های ما ندارد. اگر فردی الگوهای رفتاری سمی دارد، سکوت ما تنها به او اجازه می دهد که این الگوها را ادامه دهد. گاهی اوقات، برای مساعدت با خودمان و حتی برای مساعدت با آن خویشاوند، باید فاصله بگیریم. این فاصله گرفتن به معنای کینه نیست؛ به معنای مدیریت انرژی است. اگر کسی در خانواده هست که همیشه انرژی ما را تخلیه می کند، همیشه بدبینی تزریق می کند یا همیشه درحال حاشیه سازی است، محدود کردن رابطه با او، یک انتخاب عاقلانه است. لازم نیست همه افراد در دایره نزدیک زندگی ما باشند. ما می توانیم با بسیاری از اقوام در حد سلام و علیک و دید و بازدیدهای کلی رابطه داشته باشیم و دایره نزدیک زندگی مان را برای کسانی بگذاریم که واقعاً برای ما آرامش و انرژی مثبت بهمراه می آورند.
در فضای فعلی جامعه، شاهد نوعی اضطراب عمومی هستیم که به خانواده ها هم سرایت کرده است. وقتی فشار اقتصادی و اجتماعی زیاد می شود، آستانه تحمل افراد پایین می آید. این یعنی در محیط های خانوادگی هم تنش ها بیشتر شده است. در چنین شرایطی، یادگیری مهارت نه گفتن و مرزبندی کردن، ضروری تر از همیشه است. ما باید بتوانیم تشخیص دهیم که چه زمانی یک فرد از روی نادانی و فشار روانی اشتباه می کند و چه زمانی از روی بدخواهی. در مورد اول، گذشت و همدلی ضروری است. در مورد دوم، باید با جدیت و قاطعیت برخورد کرد. ساده لوحی یعنی همه را به یک چشم دیدن و برای همه یک نسخه پیچیدن. اما خردمندی یعنی تشخیص تفاوت ها و انتخاب پاسخ متناسب با هر رفتار.
عزت نفس ما، خط قرمز ماست. هیچ رابطه انسانی، چه فامیلی، چه دوستی و چه زناشویی، نباید به قیمت از دست دادن عزت نفس ما تمام شود. اگر متوجه شدیم که حضور در کنار برخی اقوام، همیشه ما را غمگین، ناامید یا خشمگین می کند، این یک زنگ خطر است. نباید این زنگ خطر را با توجیهاتی مثل فامیل است و باید تحمل کرد، خاموش نماییم. باید به دنبال روشهایی برای تغییر سبک ارتباطی خود باشیم. اگر تغییر امکان ندارد، باید فاصله را مدیریت نماییم. این کار امکان دارد در ابتدا سخت باشد و حتی امکان دارد برخی ما را به بی وفایی متهم کنند، اما سلامتی روان ما و آرامش خانواده خودمان، اولویت است. ما نمی توانیم مسئولیت سلامت روان دیگران را به دوش بکشیم اگر خودمان درحال غرق شدن باشیم.
در نهایت، باید با خودمان صادق باشیم. آیا ما از روی عشق و گذشت آگاهانه به دیگران اجازه می دهیم که خطاهایشان را تکرار کنند، یا از روی ترس و ضعف؟ پاسخ به این پرسش، مرز بین یک انسان خردمند و یک فرد ساده لوح را مشخص می کند. گذشت عاقلانه، یعنی بخشیدن برای سبک شدن بار دل خود و تذکر دادن برای اصلاح رفتار دیگری. ساده لوحی، یعنی تحمل کردن برای فرار از روبرو شدن با حقیقت و اجازه دادن به دیگری برای صدمه زدن به خود. مسیر سلامت روان در خانواده، عبور از این ساده لوحی و رسیدن به آن گذشت هوشمندانه است؛ مسیری که در آن هم محبت حفظ می شود و هم کرامت انسانی، هم صله رحم رعایت می شود و هم مرزهای شخصی پاس داشته می شوند. این تعادلی است که باید برای رسیدن به آن، دائما تمرین نماییم و در هر موقعیتی، هوشیارانه عمل نماییم.

منبع:

1405/05/30
12:20:58
5.0 / 5
4
تگهای خبر: ابزار , امنیت , تیم , دین
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان قائم در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۵
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها