رباب چه طور عاشورای خودرا زیست؟
قائم: نام امام حسین(ع) بیشتر با عاشورا و جنگ گره خورده؛ اما در دل تاریخ، روایت دیگری هم از او مانده است. مردی که برای همسرش حضرت رباب شعر عاشقانه می سرود.
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، سال هاست که نام امام حسین(ع) با واقعه عاشورا، میدان نبرد و تصویر مردی ایستاده در بین محاصره شناخته می شود. مردی که تاریخ، او را بیشتر در لحظه های خون و حماسه روایت کرده است. در حافظه عمومی، کربلا بالاتر از هر چیز با شمشیر، عطش، شهادت و سوگواری پیوند خورده؛ گویی همه زندگی آن امام، در ظهر دهم محرم خلاصه شده است.
اما زندگی، حتی در میانه بزرگ ترین تراژدی های تاریخ، تنها از جنس جنگ نیست. پشت چهره ای که قرن ها بر منبرها و در روایتهای تاریخی با صلابت و ایستادگی شناخته شده، انسانی حضور دارد که محبت می کرد، دلتنگ می شد، شعر می سرود و خانواده اش را دوست داشت. در بین روایتهای پرشمار عاشورا، کمتر از خانه ای گفته شده که در آن، عشق جریان داشته است؛ خانه ای که نام حضرت رباب و فرزند ایشان سکینه در شعرهای عاشقانه امام آمده و مردی که در میدان کربلا ایستاد، قبل تر در شعرهایش از دلبستگی به همسر و فرزندش سخن گفته بود.
بنابر روایت مهر، شاید همین وجه کمتر دیده شده است که چهره ای انسانی تر از تاریخ عرضه می دهد؛ روایتی که نشان میدهد قهرمانان مذهبی تنها در میدان نبرد تعریف نمی شوند، بلکه در نسبتشان با خانواده، در مهرورزی و در عشق هم معنا پیدا می کنند. در روزگاری که بسیاری، تاریخ را فقط از زاویه جنگ می خوانند، مرور رابطه میان امام حسین(ع) و حضرت رباب، تصویری دیگر از عاشورا را پیش چشم می گذارد؛ تصویری از خانه ای که قبل از سوگ، سرشار از محبت بوده است.
خانه ای که نام رباب در آن جاری بود
در میان نقل های تاریخی، اشعاری از امام حسین(ع) باقیمانده که نشان میدهد رابطه او با همسرش، تنها یک پیوند خانوادگی یا سیاسی نبوده است. در روزگاری که خیلی از ازدواج ها بر مبنای مناسبات قبیله ای شکل می گرفت، شعرهای منقول از امام، تصویری عاطفی و صمیمی از این رابطه عرضه می کند.
امام حسین(ع) در یکی از مشهورترین اشعار خود می فرمایند:
«لَعَمْرُک اِنِّنی لَاُحِبُّ دارا
تَحُلُّ بها سکینةُ و الربابُ»
«به جان تو سوگند، خانه ای را دوست دارم که سکینه و رباب در آن باشند.»
در ادامه همین شعر آمده است:
«اُحبِّهما وَ اَبْدُلُ جُلَّ حالی
وَ لَیْسَ لِلاَئمی فیها عِتابُ»
«آن دو را دوست دارم و همه دارایی ام را برایشان می دهم و کسی را حق سرزنش نیست.»
این چند سطر کوتاه، تصویری متفاوت از شخصیتی عرضه می کند که بیشتر با میدان جنگ شناخته شده است. در این شعر، نه سخنی از نبرد است و نه از حماسه؛ بلکه مردی دیده می شود که از علاقه اش به همسر و دخترش سخن می گوید و حتی در مقابل قضاوت دیگران، بر این محبت تاکید می کند.
اهمیت این شعر تنها در مضمون عاشقانه آن نیست؛ بلکه در علنی بودنش هم هست. این اشعار در منابع تاریخی نقل شده و در بین مردم رواج داشته اند. این موضوع نشان میدهد که ابراز محبت به همسر، امری پنهان یا مذموم تلقی نمی شده و امام حسین(ع) آشکارا از علاقه خود سخن می گفته است.
در شعری دیگر نیز، امام حسین(ع) دایره این محبت را گسترده تر می کند؛ چنان که علاقه به رباب را به محبت نسبت به خاندان او پیوند می زند:
«اُحبُّ لِحُبِّهَآ جمیعا
وَ نَثْلَةَ کُلَّها و بَنیِ الرُّباب»
«من به خاطر دوست داشتن او، همه خاندان رباب را دوست دارم.»
در ادامه هم از دایی های رباب و نزدیکان او یاد می کند. این شعر، تنها یک ستایش عاشقانه نیست؛ بلکه نشانه ای از احترام و پیوند عمیق خانوادگی است. در حقیقت، محبت به حضرت رباب به اندازه ای در زندگی امام حضور داشته که خاندان او هم در این دایره عاطفی قرار گرفته اند.
حضرت رباب؛ زنی از خاندان اشراف عرب
حضرت رباب، دختر امروالقیس کلبی بود؛ مردی از اشراف عرب که بعد از مسلمان شدن، جایگاه مهمی در بین قبایل عرب شام پیدا کرد. در نقل های تاریخی آمده است که او بعد از دیدار با امام علی، دختران خویش را به ازدواج خاندان علی(ع) درآورد؛ محیاة را به عقد امام علی(ع)، سلمی را به عقد امام حسن(ع) و رباب را به عقد امام حسین(ع).
این ازدواج، تنها یک پیوند قبیله ای نبود. در سالهای بعد، حضرت رباب به یکی از نزدیک ترین و محبوب ترین همسران امام حسین(ع) تبدیل شد؛ زنی که ثمره این زندگی، دو فرزند به نامهای سکینه و عبدالله ـ که با نام علی اصغر شناخته می شود ـ بود.
در روایتهای تاریخی، رباب زنی باوقار، شاعر، وفادار و صاحب منزلت معرفی شده است. آن چه نام او را در حافظه تاریخی ماندگار کرده، تنها حضورش در کربلا نیست؛ بلکه نحوه زیستن و سوگواری او بعد از عاشوراست.
عاشقانه ای که در کربلا ناتمام ماند
کربلا، فقط میدان نبرد نبود؛ پایان یک زندگی مشترک هم بود. در ظهر عاشورا، حضرت رباب نه فقط امام و پیشوای خود، بلکه همسرش را از دست داد. زنی که قبل تر در خانه ای آرام زندگی می کرد، حالا در بین کاروان اسیران، با واقعیتی مواجه شده بود که همه جهانش را تغییر می داد.
در نقل ها آمده است هنگامی که در مجلس ابن زیاد، نگاه رباب به سر بریده همسرش افتاد، بی تاب شد؛ سر را در آغوش گرفت، بوسید و نوحه سرایی کرد. این تصویر، یکی از تلخ ترین صحنه های عاشوراست؛ جایی که سوگ، دیگر فقط یک روایت تاریخی نیست، بلکه به اندوه یک زن تبدیل می شود که همسرش را از دست داده است.
پس از واقعه عاشورا، رباب اشعاری در سوگ امام حسین(ع) سرود؛ اشعاری که در آنها، هم اندوه دیده می شود و هم تصویری از رابطه عاطفی میان آن دو.
او می گوید:
«قَدْ کُنْتَ لی جَبَلاً صَعْباً اَلوُذُ بِهِ»
«تو برای من کوهی استوار بودی که به آن پناه می آوردم.»
در بیت دیگری می گوید:
«وَ کُنْتَ تَصْحَبُنا بِالرَّحِمِ وَ الّدینِ»
«با مهربانی و دینداری با ما رفتار می کردی.»
این جملات، بالاتر از آن که مرثیه ای تاریخی باشند، روایت یک زندگی مشترک اند. حضرت رباب، امام حسین(ع) را نه فقط یک قهرمان دینی، بلکه پناهگاه خود معرفی می کند؛ مردی که در خانه، با مهربانی رفتار می کرده است.
سوگی که زیر سقف نرفت
بعد از بازگشت کاروان اسیران به مدینه، زندگی رباب شکل دیگری پیدا کرد. در منابع تاریخی آمده است که اشراف قریش از او خواستگاری کردند، اما او پاسخ داد:
«بعد از فرزند رسول خدا، همسر هیچ کس نخواهم شد.»
این جمله، فقط نشانه وفاداری نیست؛ بلکه تصویری از عمق دلبستگی اوست. گفته اند رباب تا یک سال بعد از عاشورا، زیر هیچ سقفی نرفت و همواره عزادار بود. برخی داستانها هم می گویند مدتی کنار قبر امام حسین(ع) ماند و بعد از آن به مدینه بازگشت.
در شعری که از او نقل شده، می خوانیم:
«اِلی الحول ثمَ اَسْمُ السلامَ علیکما
وَ مَنْ یَبْکِ حَوْلاً کَامِلاً فَقَد اعْتَذَر»
«تا یک سال بر شما سلام می دهم و گریه می کنم؛ و کسی که یک سال کامل بگرید، معذور است.»
این شعر، فقط سوگواری نیست؛ نوعی ناتوانی از بازگشت به زندگی عادی است. حضرت رباب، بعد از عاشورا، دیگر نتوانست زندگی پیشین را ادامه دهد و بنا بر نقل ها، یک سال پس از شهادت امام حسین(ع) دار فانی را وداع گفت.
چهره ای انسانی از تاریخ
بخش مهمی از روایتهای تاریخی و مذهبی، بر جنبه حماسی عاشورا تمرکز کرده اند؛ بر نبرد، مقاومت و شهادت. اما در کنار این تصویر، وجه دیگری هم وجود دارد که کمتر در رابطه با آن سخن گفته شده است؛ وجه انسانی و عاطفی شخصیت هایی که در کربلا حضور داشتند.
عاشقانه میان امام حسین(ع) و حضرت رباب، بخشی از همین تصویر کمتر دیده شده است. این داستانها نشان می دهند که در دل یکی از بزرگ ترین تراژدی های تاریخ اسلام، خانه ای وجود داشته که در آن مهر، احترام و علاقه جریان داشته است.
شاید همین مساله است که سبب می شود عاشورا، تنها یک واقعه تاریخی نباشد. وقتی از کربلا سخن گفته می شود، به طور معمول تصویر شمشیرها و میدان نبرد در ذهن شکل می گیرد؛ اما در کنار آن، میتوان خانه ای را هم دید که مردی در آن، آشکارا از عشقش به همسر و دخترش شعر می سرود و زنی که بعد از فقدان همسرش، تا انتهای عمر در سوگ او ماند.
وقتی تاریخ فقط از جنگ نمی گوید
در خیلی از روایتهای تاریخی، زنان به طور معمول در حاشیه جنگ ها دیده می شوند؛ گویی تاریخ، مردان را در میدان نبرد ثبت کرده و زنان را تنها در سایه سوگواری ها نشان داده است. اما مرور زندگی حضرت رباب، تصویری فراتر از این کلیشه عرضه می کند.
او تنها همسر امام حسین(ع) نبود؛ بلکه همراهی بود که از مدینه تا کربلا در کنار او ماند، رنج سفر و اسارت را تحمل کرد و بعد از عاشورا، بخشی از حافظه عاطفی این واقعه شد. اشعار او، امروز یکی از معدود روایتهای احساسی باقیمانده از درون خانواده امام حسین(ع) است؛ روایتی که بجای میدان جنگ، از خانه، محبت و دلتنگی سخن می گوید.
در روزگاری که خیلی از چهره های تاریخی تنها در قامت قهرمانان جنگی تصویر می شوند، بازخوانی این عاشقانه ها می تواند نگاه متفاوتی ایجاد کند؛ نگاهی که نشان میدهد حتی بزرگ ترین شخصیت های تاریخ هم زندگی روزمره، روابط عاطفی و دلبستگی های انسانی داشته اند.
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان قائم در مورد این مطلب